بی تو نه کار جهان لنگه
نه دستم زیر سنگه
فقط عزیزم
دلم برات تنگه
این را بدان اگر در قلبی جای گرفتی و عاطفه ای را به بازی عشق در آوردی تا ابد در قلبی که دوستت دارد زنده خواهی ماند . .
دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم ، امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم . . .
هر که دیوانه نشد از عشق تو عاقل نیست / آنکه نشناخت تو را معرفتش کامل نیست . . .
همه بغض من تقدیم غرور نازنینت باد ، غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد
تو مرا فریاد کن ای هم نفس / این منم آواره ی فریاد تو این فضا با بوی تو آغشته است / آسمانم پر شده از یاد تو . . .
اگر ماندم که می آیم به سویت
اگر مردم فدای تار مویت
گلی چیدم میفرستم به سویت
اگر مردم تو با گل گفتگو کن
از دیار آشنایی پا کشیدن مشکل است / از تو ای آرام جانم دل بریدن مشکل است . . .
“بـــــا قلبــــــــــئ از عـــــشق”
“بــــا خطــــــــــئ از حــریر محبت”
“بــــرروی یک برگ کهنه از یـــــاس”
“مــــینویسم : دوستــــــت دارم “
بر درت می آمدم هر شب مرا وا میزدی / گفتمت نا مهربانی دم ز حاشا میزدی
دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا به سحر / کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی . . .
میدونی عشق یعنی چی
یعنی ترس از دست دادن تو
غمیگن و بی قرارم
زخمی تر از بهارم
وقتی تو رو ندارم
نفرین به هر چه دارم
فاصله را بگو به خود ننازد که خاطره ی با تو بودن تمام فاصله ها را میشکند….
اگر از تمام قلبهای دنیا خسته شدی
یاد قلبی باش که هرگز از یاد تو خسته نمیشه
ما که میترسیم از هجرت یار کاش میدانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم چه صفایی دارد،کاش میدانستیم سفر یعنی چه ،و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود میلرزد…
ازم پرسید چقدر دوستم داری؟
گفتم از اینجا تا خدا
اشک توچشاش جمع شد و گفت: بی معرفت مگه نگفته بودی خدا از هر کسی به ما نزدیکتری
با خود عهد کردم اینبار تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم
ولی وقتی تورا دیدم گفتم :بی تو میمیرم
از شب پرسیدم چه بنویسم برای آنکه دوستش دارم
گفت بنویش بی تو فردایی ندارم
یه حالی دارم این روزها
نه آرومم نه آشوبم !
به حالم اعتباری نیست
تو که باشی منم خوبم ..
تو یه زمین شاه منی
تو آسمون ماه منی
ستاره و شمع منی
همیشه در قلب منی